سلام؛چه عجب از این طرفا؛خوشومدین؛فداتون بشه یه بنده خدایی که نمیشناسمش؛خلاصه سرتون رو به درد نیارم؛تو وبلاگ بهتون خوش بگذره؛راستی نظر یادتون نره_
واسه عاشقی دیگه خیلی دیر شده ...............
خسته شده بودم ازون همه نگاه های غریب ....حالا میگی عشقتم ؟؟؟؟
همین ؟؟؟؟!!!!!
حالا که به زمان جدایی از طریق شناسنامه نزدیک و نزدیک تر میشیم ..آروم ترم ....
باورم نمیشه سختی هام میخواد تموم شه
من تو رو با همه خیانت هات و دروغات تنها میزارم .....
.....یا میخورم به پاییز یا می رسم به بهارم .....
برچسب:
نویسنده: hojat0098