باسلام
![]()
![]()
![]()
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس
یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد
تو را بر در نشاند او به طراری که میآید
تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
به هر دیگی که میجوشد میاور کاسه و منشین
که هر دیگی که میجوشد درون چیزی دگر دارد
نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد
نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد
بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان
میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد
بنه سر گر نمیگنجی که اندر چشمه سوزن
اگر رشته نمیگنجد از آن باشد که سر دارد
چراغست این دل بیدار به زیر دامنش میدار
از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد
چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمهای گشتی
حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد
چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی
که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد
و در پایان یادی کنم از
گوته
"ما با آنچه که عاشقش هستیم شکل میگیریم "
عاشقانه زندگی کنید
![]()
![]()
![]()
ما را در سایت *عشق آریایی2* دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: hojat0098 بازدید: 356
من دلم می خواهدخانه ای داشته باشم پردوست.کنج هردیوارش دوستهایم بنشینندآرام،گل بگو،گل بشنو. هرکسی می خواهدواردخانه پرعشق وصفایم گردد،یک سبدبوی گل سرخ به من هدیه کند.شرط واردگشتن،شست وشوی دلهاست.شرط آن داشتن دل بی رنگ وریاست.بردرش برگ گلی می کوبم، روی آن باقلم سبزبهار،می نویسم ای یارخانه مااینجاست.تاکه سهراب نپرسددیگر خانه دوست کجاست؟!
*عشق آریایی2*...ما را در سایت *عشق آریایی2* دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: hojat0098 بازدید: 374
تقدیم به شما " استادان ارجمندم " که صمیمانه دوستتان دارم:
گرگ هار
گرگ هاري شده ام
هرزه پوي و دله دو
شب درين دشت زمستان زده ي بي همه چيز
مي دوم ، برده ز هر باد گرو
چشمهايم چو دو كانون شرار
صف تاريكي شب را شكند
همه بي رحمي و فرمان فرار
گرگ هاري شده ام، خون مرا ظلمت زهر
كرده چون شعله ي چشم تو سياه
تو چه آسوده و بي باك خزامي به برم
آه ، مي ترسم ، آه
آه ، مي ترسم از آن لحظه ي پر لذت و شوق
كه تو خود را نگري
مانده نوميد ز هر گونه دفاع
زير چنگ خشن وحشي و خونخوار مني
پوپكم ! آهوكم
چه نشستي غافل
كز گزندم نرهي، گرچه پرستار مني
پس ازين دره ي ژرف
جاي خميازه ي جاويد شده ي غار سياه
پشت آن قله ي پوشيده ز برف
نيست چيزي، خبري
ور تو را گفتم چيز دگري هست ، نبود
جز فريب دگري
من ازين غفلت معصوم تو ، اي شعله ي پاك
بيشتر سوزم و دندان به جگر مي فشرم
منشين با من ، با من منشين
تو چه داني كه چه افسونگر و بي پا و سرم ؟
تو چه داني كه پس هر نگه ساده ي من
چه جنوني، چه نيازي، چه غمي ست ؟
يا نگاه تو ، كه پر عصمت و ناز
بر من افتد ، چه عذاب و ستمي ست
در دم اين نيست ولي
در دم اين است كه من بي تو دگر
از جهان دورم و بي خويشتنم
پوپكم ! آهوكم
تا جنون فاصله اي نيست از اينجا كه منم
مگرم سوي تو راهي باشد
چون فروغ نگهت
ورنه ديگر به چه كار آيم من
بي تو ؟ چون مرده ي چشم سيهت
منشين اما با من ، منشين
تكيه بر من مكن ، اي پرده ي طناز حرير
كه شراري شده ام
پوپكم ! آهوكم
گرگ هاري شده ام
*عشق آریایی2*...
ما را در سایت *عشق آریایی2* دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: hojat0098 بازدید: 403
تقدیم به استاد عزیز و گرانقدرم استاد اسمعیل خانی
به سراغ من اگر مي آييد
پشت هيچستانمپشت هيچستان چتر خواهش باز است
تا نسيم عطشي در بن برگي بدود
زنگ باران به صدا مي آيد
آدم اينجا تنهاست
و در اين تنهايي سايه ناروني تا ابديت جاري است
به سراغ من اگرمي آييد
نرم و آهسته بياييد مبادا كه ترك بردارد
چيني نازك تنهايي من

ما را در سایت *عشق آریایی2* دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: hojat0098 بازدید: 347
زندگي خالي نيست: مهرباني هست، سيب هست، ايمانهست. آري تا شقايق هست، زندگي بايد كرد

شب آرامی بود
میروم در ایوان،
تابپرسم از خود
ما را در سایت *عشق آریایی2* دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: hojat0098 بازدید: 409